شبی که ماه
به دیدن لیام آمد
یکی بود، یکی نبود. یه شب آرام، وقتی همهی خونهها کمکم چراغهاشون رو خاموش میکردن...
برای شنیدن، پخش را بزنمدت قصه: ۳:۴۳
با عشق، برای لیام
قصههای کوچک و خیالانگیز، با صدایی آشنا؛ برای لحظهای که چراغها خاموش میشوند و رویاها شروع میشوند.
شنیدن قصهی امشبقصهای برای
خوابهای شیرین
یکی بود، یکی نبود. یه شب آرام، وقتی همهی خونهها کمکم چراغهاشون رو خاموش میکردن...
لحظههای شیرینی که قصههای شب از میانشان متولد میشوند.






هر شب، یک پنجرهی تازه رو به خیال